سلاممممممممممممم

چه خبراااا؟

بهتون خوش میگذره؟

چیکارا میکنید؟

خیلی وقت بود که نیومده بودم دلم واسه همتون خیلی تنگ شده بود

راستی::::)شما تعطیل شدید دیگه هم باید برید مدرسه؟؟

چون من که تعطیل شدم

هوووووووووووو ایول به خودممم

خداففففففففظ



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 13:30 | نویسنده : مریم گلی |
وااااااااااای بچه ها تورو خدااااااا به جون هر کی می خواین برا هانی دعا کنید

 

اخه دوشنبه نتیجه کنکورش میاد

بچه ها تازه داره میره من تنها می شماگه قبول بشه هااااااا

به خدا دعا کنید من دیگه حوصله نوشتن رو ندارم تا فردا بابای



تاريخ : پنجشنبه سوم بهمن 1392 | 22:30 | نویسنده : مریم گلی |
سلام بچه ها چه خبرا؟ 


قبه شما خوش گذشته تولد بوده که بله خیلی روز باحالیه هم این که تعطیل بودیم هم این که تولدپیامبر بوده



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم دی 1392 | 18:34 | نویسنده : مریم گلی |
اووووووووم دیروز عروسی پسر عمم بود خیلی خوش گذشت

راستییییییییی یاد یه چیز خنده دار افتادم گفتم اینجا بنویسم...

یه پسر خاله دارم اسمش بردیاست

واااااااای خیلی ناز و تپله خیلی دوسش دارم

تقریبا یه سال و نیمشه واسش فلش کارت گرفتن آموزش زبان فارسی

دیروز اومده بود خونه مامان بزرگم منم رفته بودم بعد که بهش نشون میدادم هر فلش کارتی رو اونم اسمشو میگفت

مثلا :

دست = دت

چشم : چشمشو نشون میداد تند تند پلک میزد

گوش : هی میخواست نگاه به گوشش کنه!!!

یه فلش کارتیم بود خالی بود وقتی نشونش میدادم میگفت : نیییییییییییییس

تازه بین همه اسما فقط اسم آبجیه منو بلده میگه هانیه فقط نمیتونه هانیه خالی بگه میگه هانیه هاپو!!! ینی هاپو بیا هانیه رو بخور

 

اینم بردیا کوچولو



تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 17:57 | نویسنده : مریم گلی |
بچه ها تا یادم نرفته گفتم بیام بنویسماز ۳شنبه ای تا حالا همین جور باز نشسته شدم یعنی نمی رم مدرسه اخه به خاطر برف اومدن تو یزد مدرسه ها رو تعطیل کردن !

 

پ.ن : اه چقد باید منت این خواهرم ( هانیه ) رو بکشم بیاد سایت شکلک واسم باز کنه!!! و اینکه املایی تعطیلیم رو یادم رفته بود بهم بگه ! بی سواد هم خودتونین



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم دی 1392 | 14:51 | نویسنده : مریم گلی |
سلام سلام چه خبرا؟؟؟؟؟ 整理 のデコメ絵文字

دیروزو امروز خیلی بهم خوش گذشت

 نمیدونید که چقدر بهم حال داد این از دیروزو امروز

اینم از امروز که اگه گفتید چی شده؟؟؟

یه خبر خوب بعد از۵سال یزد برف اومده

 

الان هم می خواستم برم بازی کنم        چه کیفی میده اونوقت

+通信。メール のデコメ絵文字 دوستای گلم کامنت یادتون نره هاااااااااا通信。メール のデコメ絵文字

    



تاريخ : دوشنبه شانزدهم دی 1392 | 16:55 | نویسنده : مریم گلی |
اینم من و خواهرام + آناهیتا

 



تاريخ : شنبه چهاردهم دی 1392 | 22:36 | نویسنده : مریم گلی |
سلام

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ جون چقدر امشب خوش گذشت

تولد آناهیتا بود رفتیم باغ مظفر ( به قول آنا باغ مزخرف)!!!

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه سیزدهم دی 1392 | 22:11 | نویسنده : مریم گلی |
بعد از ۵ ماه دوباره برگشتم

اووووووووم راستشو بخوایین اوایل که میرفتم مدرسه اصلا دوس نداشتم آخه هیچ دوستی نداشتم ولی الان خیلی خوب شده ها... مخصوصا الان که شاگرد اولم شدم

جونم واستون بگه که خیلی سخته آخه از آناهیتا دور شدم فک کنم فردا بیاد!الهی قربونش برم

 



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 | 15:44 | نویسنده : مریم گلی |

*سلام سلام* 

من اومدم دوباره

نمی دونید چه قدردیروزـامروز  به من خوش گذشت

دیشب که خونه ی خاله پری بودیم خیلی خوش گذشت تا حدودا ساعت 1 یا1:30

 

دیگه چی بگمممممممممم؟!؟!؟!؟!؟

آهان بگم که مامان و بابام رفتن مشهد امشبم داریم می ریم فرودگاه دنبالشون

تا فردا بای                                  

 



تاريخ : جمعه چهاردهم تیر 1392 | 16:20 | نویسنده : مریم گلی |
سلام صلام ثلام

خوبین؟

 

یادتونه بهتون گفته بودم ک میخواییم خونه بخریم؟! حالا جور شد و خریدیم!

دیگه اینکه الان ما تنهاییم و بدون مامان و بابا!!!

آخه رفتن مسافرت

الانم حوصلمون سر رفته بود جاتون خالی کلی خندیدیم و تازه با شوهر الی پانتومیم بازی کردیم



تاريخ : پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 | 0:15 | نویسنده : مریم گلی |
بچه ها خاطراتم توی پستای قبلیه . حتمااااااااا بخوووووووووونین

تاريخ : پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 | 12:27 | نویسنده : مریم گلی |
امروز میخوام یه کاردستی ساده با چوب بستنی بهتون یاد بدم . امیدوارم که خوشتون بیاد

 

ما میتونیم با استفاده ازچوب بستنی کاردستی های زیبایی بسازیم . چوب بستنی ها رو خوب بشور و خشک کن . برای درست کردن این کاردستی به وسایل نقاشی ( گواش و قلمو ) قیچی*چسب*کاغذهای رنگی*وسایل تزینی(دکمه،مهره،نخ های رنگی، روبان و...)هم احتیاج داری.

چوب بستنی ها شکل های مختلفی دارن.

بعضی از ان ها کوتاه و بعضی پهن هستند.

تو می تونی طرح های مختلفی روی ان ها بکشی ویابااستفاده ازکاغذ رنگی ویا وسایل دیگری که به اونا میچسبونی*شکل مورد نظر خودت رو درست کنی . اگه چوب بستنی ها رو به هم بچسبونی میتونی شکلای پیچیده تر و قشنگ تری بسازی

***** اینم یه چند تا از عکساش*****

 

img_9959_0.jpg

img_9962.jpg

img_9963.jpg



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 12:52 | نویسنده : مریم گلی |
سلام سلام

الان یاد یه چیزی افتادم گفتم بیام بنویسم

راستشو بخوایین من و این هانیه سر پشت زمینه کامپیوتر هر روز دعوامونه! آخه اون عکسای خودشو میذاره منم میخوام عکسای خودمو بذارم

آخه یکی بگه تو بچه ای؟!؟! هی سر به سر من میذاری؟کلاه به سر من میذاری؟

منم همین که اون بلند میشه میدوم میرم عوض میکنم  هاهاها

فعلا بای اگه چیزی یادم اومد میام دوباره مینویسم



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 | 11:35 | نویسنده : مریم گلی |
سلام سلام صدتا سلام

خوبین؟

خوشین؟

چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که نبودم خوش گذشته؟؟؟؟؟؟

من که اصلا خوب نیستم اخه مامانم دستش شکسته

همش من من من باید کار کنم   ا خه هانی که کنکوریه

بچه ها دعاکنید زود تر حالش خوب بشه

من دیگه وقت ندارم باید برم و به کارهای خونه برسم

 

خدافظ

 

 



تاريخ : دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 | 13:59 | نویسنده : مریم گلی |

سلام بروبچ خوبین؟خوشین؟چه خبرا؟

وااااااااااااااااااااااااای ۲۱ خرداد جشن فارغ التحصیلی المیرا خواهرمه

چیکار کنم ؟

چی بپوشم؟

فکر نکنید حالا هانی داره واسم می نویسه ها!!!

ما اومدیم یزد تا خونه بخریم

من و مامانم وبابام

هانیه رو نیاوردیم

دلم واسشون می سوزه

هانی و عاطفه{دختر خالم}

عاطفه رفته پیش هانی تا تنها نباشه وباهم درس بخونن

برای عاطفه دعا کنید نیفته اخه عاطفه ترمهای اخره!

اخی  هانیه اصلا ترم نداره هاهاهاهاهاهاهاهاها 4دبیرستانه

خودمم ترم های اخرم نه بابا 4ابتدایی هستم!!!!!!

واسه خواهرمم دعا کنید المیرا فردا امتحان داره {ترم8}

زهراهم ترم 4

**********************

 راستی بعدا عکسایی که رفتم دندونپزشکی پیش خواهرمو (سمیرا )میذارم ببینین!!! ( مدیونین اگه فکر کنین خواستم بگم دندونپزشکه ها!!!) 

بابای



تاريخ : پنجشنبه نهم خرداد 1392 | 14:23 | نویسنده : مریم گلی |



تاريخ : جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 | 21:51 | نویسنده : مریم گلی |


تاريخ : جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 | 21:44 | نویسنده : مریم گلی |

سلام برو بچ خوبین؟خوشین؟ دماغتون چاقه؟!ما رو نمیبینین خوشین؟

اوووووووووه یه مدت بود نیومده بودم دلم واسه همتون تنگولیده بود!

خوب دیگه هووووووووووم چی بگم؟!

آهان!از تابستون بگم که چقدر بهم خوش گذشت و حالا هم که مدرسه ها باز شده مشقمونم زیادشده و حالمون میگیره کلا!!!

خوب حالا از تابستون بگم که چه کارا کردم !

اولش که عروسیه خواهرم بود و یه یه ماهی کلا دنباله لباس و خرت و پرت و اینا بودیم !

ولی خدایی خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بود

اینم عکسمه توی تالار...

 

 

خوب بعد عروسی هم که یعنی بعد ماه رمضون که فکر کنم تو شهریور ماه بود رفتیم مسافرت طرفای همدان و کردستان و بانه و اینا

اونجا هم خیـــــلی خوش گذشت

اینم عکس من که سوار سورتمه شده بودم!وای که چه حالی داد به خدا!!!

 

بقیه عکسامو هم پیدا نمی کنم وقتی پیدا شد میام میذارم



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 | 14:25 | نویسنده : مریم گلی |
آخ جوننننننننننننننننننننننننن

مدرسه ها تموم شد دیگه می تونم برم پیش آنی چه هالی

 می ده والا عجب

هالی می ده والا با آنی میریم پارک به قول آنی میریم پواق (به تشکای بادی میگه!!!)

دوباره تابستون شده و اوله اینکه من حوصلم سر بره

خدااااااااااااااااااااااااااا  من تو تابستونی چیکار کنممممممم؟!؟!؟!؟!؟!؟!شِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے

 



تاريخ : پنجشنبه چهارم خرداد 1391 | 11:1 | نویسنده : مریم گلی |

سلام بروبچ خوبید خوشید سلامتین سال 1391بهتون خوش گذشته راستی شما تعطیلات عید چیکار کردید؟کجا رفتید؟؟؟؟؟



تاريخ : یکشنبه بیستم فروردین 1391 | 14:41 | نویسنده : مریم گلی |

سلام

سلام بچه ها چند وقتی هست که نیومدم به وبلاگم سر بزنم تو تعتیلات نوروزی رفته بودیم یاسوج خیلی جای قشنگی بود مخصوصا ابشارش خیلی قشنگه تازه رفتیم با لباس های مهلی شهر یاسوج هم عکس گرفتیم عکسامو گزاشتم.

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 



تاريخ : جمعه هجدهم فروردین 1391 | 11:10 | نویسنده : مریم گلی |
ای بابا دیگه نمیدونم چی بنویسم بعضی از دوستام هم که بی معرفت شدن دیگه سر نمیزنن

از دستشون خیلی خیلی دلخورم

روزا خیلی حوصله ام سر میره همش درس درس درس

این آجیم هم که ولم نمیکنه هی میگه علوم بخون ریاضی بخون فارسی بخون اینو بخون اونو بخون اینو بنویس اونو بنویسکلافه

اااااااااااااااااااااااااااااااه

ولمون کن بابا یکی بگه خودت خیلی درس میخونی حالا

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 | 18:18 | نویسنده : مریم گلی |
چطورین بروبچ؟

چندوقتی نیومده بودم دلم تنگیده بود واستونhttp://s1.picofile.com/file/6405005030/iced18.gif

دو روزه که مدرسه نرفتم چه حالی میده والا

آخه رفته بودم پیش آنی جونم مدرسه چیه دیگه

ااااااااااااااااااااااه کاش تابستون میشد من تاستونو میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

راستی بچه ها من تو فیس بوکم هستم هر کی خواست منو اد کنهhttp://s1.picofile.com/file/6411449694/04.png

دیگه  اینکه اصلا درس نمیخونم همش پای کامپوترم بازی های خشن میکنم

بازی هایی هم که من میکنم دیدنین والا! مخصوصا با آناهیتا همش میریم زیر پتو با هم خاله بازی میکنیم

چه حالی میده والا عجب حالی میده والاhttp://s1.picofile.com/file/6402477862/babyroll.gif

تو مدرسه میگن قرآن حفظ کنم منم بیشتر از اینکه اهنگ بخونم نیستم یکی بگه من چیکار کنم کاش این ترانه از دهن من میفتاد(ای وای قلبم  قلبم شکسته به دسته یه فرشته که گناهیم نداره آخه اون دست خودش نیست دیگه راهیم ندارههههههههههه نداررررررررررررررره...!)

 



تاريخ : جمعه یازدهم آذر 1390 | 12:13 | نویسنده : مریم گلی |
سلام این روزا مدرسه ها شروع شده و منم حسابی سرم شلوغ شده

از بس باید مشق بنویسم و پاک کنم و از اول بنویسم خسته شدمgirl_cray2.gif آخه خانوم معلممون میگه خیییییییییییییییییییلی کوچولو مینویسی

تفریحاتم که کمشده آخه هوا سرد شده دیگه نمیتونم مثل قبلا برم پارک

ولی میرم کلاس کونگ فو  خیلیییییییییییی خوش میگذره قراره آنی که اومد ببرمش

خواهرام همشون رفتن دانشگاه دلم واسه همشون یه ذره شده اون خواهرم بود که کمکم میکرد این وبو بنویسم اونم دیشب رفت اینقدر گریه کردیم دیشب با اون یکی آجیم

کار هر روزم هم شده بازی یا کامپوتر خدایی خیلی حال میده (البته با هانی جونم)

اووووووووووووم دیگه اتفاق خاصی نیفتاده منم نمیدونم چی بنویسم از خواهرم هم میپرسم ولی میگخ خودت باید بنویسی من هیچی نمیدونم هی میگه من درس دارم ای خداااااااااااااااااااااااااااااشِـکـْلـَکْ هآے خـآنــــومے



تاريخ : جمعه بیستم آبان 1390 | 14:10 | نویسنده : مریم گلی |
سلام

حالتون خوبه؟؟

من که اصلا خوب نیستم!

آخه چند روز پیش تو راه تصادف کرذیم

وااااااااااااااااااااای نمیدونید که چه لحظه ای بود

ماشینمون تو جاده چپ کرد و حدود ۲۰ تا ملق زدیم ولی به خیر گذشت خدا رو شکر

من و مامانم و ۲ تا خواهرامو و آناهیتا کوچولووووووووووووووو!

الهی بمیرم ولی خدا رو شکر اناهایتا که اصلااااااااااا هیچیش نشد

من هم خیلی اتفاق خاصی واسم نیفتاد ولی مامانم و یکی از آجیام چند روزی تو بیمارستان بستری بودن و حالا هم مرخص شدن و آوردیمشون خونه ولی خوابیدن واسشون دعا کنید

واسه مامانم دعا کنید که زوذ تر حالش خوب بشه

اینم عکس ماشینمون



تاريخ : جمعه بیست و چهارم تیر 1390 | 17:16 | نویسنده : مریم گلی |
سللللللللللللللللللللللللللللام بچه ها نمیدونید چه قدر دلم واستون تنگ شده بچه هاشماک نمیدونید ما شبا ساعت چند می خوابیم میخاین بدونین ساعت ۲نسفه شب اصلااینارو ولش کن میدونید اصلا چیکار میکنیم ک ساعت ۳نه۲ نسف شب میخوابیم الیسا ملیسا بازی می کنیم made by Laie

بعد خواهرم که کنکور داره از خواب میپره و دعوامون میکنه میگه برید بخواااااااااااابید بعد من و اناهیتا براش میخندیم

خوب بچه ها اینم یک ماجرای باهال از طرف منو اناهیتا

از وقتی که اناهیتا اومده هروز باهم پلی استیشن بازی میکنیم

وااااااااااااااااای نمیدونید چه هالی میده!



تاريخ : چهارشنبه هشتم تیر 1390 | 13:9 | نویسنده : مریم گلی |
عکس های من

بقیه عکسام رو توی ادامه ی مطلب ببینید



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه نهم خرداد 1390 | 20:20 | نویسنده : مریم گلی |
سلام به همه ی دوستای گلم

خیلی دلم واستون تنگ شده

مدرسه ام تموم شده دیگه خیلی خوشحالم اما دلم واسه دوستام و معلمم تنگ میشه

روز آخر مدرسه خیلی گریه کردم چون دلم واسه معلمم و دوستام تنگ میشه

خیلی حوصله ام سر میره چند وقتی هم هست که آناهیتا رو ندیدم

خیلییییییییییییییی دلم واسش تنگ شده !

 



تاريخ : چهارشنبه چهارم خرداد 1390 | 21:38 | نویسنده : مریم گلی |
سلام به همه ی دوستای گلم

واااااای چقدر که خوش گذشت سیزده بدر

وای ببخشید دوازده بدر

آخه ما ۱۲ رفتیم سیزده بدر(خودم هم نفهمیدم چی شد) 

این هم عکسام (البته عکسای من و آناهیتا کوچولو)

آنا : دختر شجاع

انا کوچولو اصلا نمیترسه ! ( برعکس خاله گلی)



تاريخ : شنبه سیزدهم فروردین 1390 | 17:36 | نویسنده : مریم گلی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.