|
گلی خانم | ||
|
[ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:51 ] [ مریم گلی ]
[ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:44 ] [ مریم گلی ]
سلام برو بچ خوبین؟خوشین؟ دماغتون چاقه؟!ما رو نمیبینین خوشین؟ اوووووووووه یه مدت بود نیومده بودم دلم واسه همتون تنگولیده بود! خوب دیگه هووووووووووم چی بگم؟! آهان!از تابستون بگم که چقدر بهم خوش گذشت و حالا هم که مدرسه ها باز شده مشقمونم زیادشده و حالمون میگیره کلا!!! خوب حالا از تابستون بگم که چه کارا کردم ! اولش که عروسیه خواهرم بود و یه یه ماهی کلا دنباله لباس و خرت و پرت و اینا بودیم ! ولی خدایی خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بود اینم عکسمه توی تالار...
خوب بعد عروسی هم که یعنی بعد ماه رمضون که فکر کنم تو شهریور ماه بود رفتیم مسافرت طرفای همدان و کردستان و بانه و اینا اونجا هم خیـــــلی خوش گذشت اینم عکس من که سوار سورتمه شده بودم!وای که چه حالی داد به خدا!!!
بقیه عکسامو هم پیدا نمی کنم وقتی پیدا شد میام میذارم [ پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ] [ 14:25 ] [ مریم گلی ]
آخ جوننننننننننننننننننننننننن مدرسه ها تموم شد می ده والا عجب هالی می ده والا دوباره تابستون شده و اوله اینکه من حوصلم سر بره خدااااااااااااااااااااااااااا من تو تابستونی چیکار کنممممممم؟!؟!؟!؟!؟!؟!
[ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ] [ 11:1 ] [ مریم گلی ]
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 14:41 ] [ مریم گلی ]
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 11:10 ] [ مریم گلی ]
ای بابا دیگه نمیدونم چی بنویسم بعضی از دوستام هم که بی معرفت شدن دیگه سر نمیزنن
از دستشون خیلی خیلی دلخورم روزا خیلی حوصله ام سر میره این آجیم هم که ولم نمیکنه هی میگه علوم بخون ریاضی بخون فارسی بخون اینو بخون اونو بخون اینو بنویس اونو بنویس اااااااااااااااااااااااااااااااه ولمون کن بابا یکی بگه خودت خیلی درس میخونی حالا
[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 18:18 ] [ مریم گلی ]
چطورین بروبچ؟
چندوقتی نیومده بودم دلم تنگیده بود واستون دو روزه که مدرسه نرفتم چه حالی میده والا آخه رفته بودم پیش آنی جونم مدرسه چیه دیگه ااااااااااااااااااااااه کاش تابستون میشد من تاستونو میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام راستی بچه ها من تو فیس بوکم هستم هر کی خواست منو اد کنه دیگه اینکه اصلا درس نمیخونم همش پای کامپوترم بازی های خشن میکنم بازی هایی هم که من میکنم دیدنین والا! مخصوصا با آناهیتا همش میریم زیر پتو با هم خاله بازی میکنیم چه حالی میده والا عجب حالی میده والا تو مدرسه میگن قرآن حفظ کنم منم بیشتر از اینکه اهنگ بخونم نیستم یکی بگه من چیکار کنم کاش این ترانه از دهن من میفتاد(ای وای قلبم قلبم شکسته به دسته یه فرشته که گناهیم نداره آخه اون دست خودش نیست دیگه راهیم ندارههههههههههه نداررررررررررررررره...!)
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 12:13 ] [ مریم گلی ]
سلام این روزا مدرسه ها شروع شده و منم حسابی سرم شلوغ شده
از بس باید مشق بنویسم و پاک کنم و از اول بنویسم خسته شدم تفریحاتم که کمشده آخه هوا سرد شده دیگه نمیتونم مثل قبلا برم پارک ولی میرم کلاس کونگ فو خواهرام همشون رفتن دانشگاه دلم واسه همشون یه ذره شده اون خواهرم بود که کمکم میکرد این وبو بنویسم اونم دیشب رفت اینقدر گریه کردیم دیشب با اون یکی آجیم کار هر روزم هم شده بازی یا کامپوتر خدایی خیلی حال میده اووووووووووووم دیگه اتفاق خاصی نیفتاده منم نمیدونم چی بنویسم از خواهرم هم میپرسم ولی میگخ خودت باید بنویسی من هیچی نمیدونم هی میگه من درس دارم ای خدااااااااااااااااااااااااااااا [ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 14:10 ] [ مریم گلی ]
سلام
حالتون خوبه؟؟ من که اصلا خوب نیستم! آخه چند روز پیش تو راه تصادف کرذیم وااااااااااااااااااااای نمیدونید که چه لحظه ای بود ماشینمون تو جاده چپ کرد و حدود ۲۰ تا ملق زدیم ولی به خیر گذشت خدا رو شکر من و مامانم و ۲ تا خواهرامو و آناهیتا کوچولووووووووووووووو! الهی بمیرم ولی خدا رو شکر اناهایتا که اصلااااااااااا هیچیش نشد من هم خیلی اتفاق خاصی واسم نیفتاد ولی مامانم و یکی از آجیام چند روزی تو بیمارستان بستری بودن و حالا هم مرخص شدن و آوردیمشون خونه ولی خوابیدن واسشون دعا کنید واسه مامانم دعا کنید که زوذ تر حالش خوب بشه اینم عکس ماشینمون
[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 17:16 ] [ مریم گلی ]
سللللللللللللللللللللللللللللام بچه ها نمیدونید چه قدر دلم واستون تنگ شده بچه هاشماک نمیدونید ما شبا ساعت چند می خوابیم میخاین بدونین ساعت ۲نسفه شب اصلااینارو ولش کن میدونید اصلا چیکار میکنیم ک ساعت ۳نه۲ نسف شب میخوابیم الیسا ملیسا بازی می کنیم
بعد خواهرم که کنکور داره از خواب میپره و دعوامون میکنه خوب بچه ها اینم یک ماجرای باهال از طرف منو اناهیتا از وقتی که اناهیتا اومده هروز باهم پلی استیشن بازی میکنیم وااااااااااااااااای نمیدونید چه هالی میده! [ چهارشنبه هشتم تیر 1390 ] [ 13:9 ] [ مریم گلی ]
[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 20:20 ] [ مریم گلی ]
سلام به همه ی دوستای گلم خیلی دلم واستون تنگ شده مدرسه ام تموم شده دیگه خیلی خوشحالم اما دلم واسه دوستام و معلمم تنگ میشه روز آخر مدرسه خیلی گریه کردم چون دلم واسه معلمم و دوستام تنگ میشه خیلی حوصله ام سر میره چند وقتی هم هست که آناهیتا رو ندیدم خیلییییییییییییییی دلم واسش تنگ شده !
[ چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ] [ 21:38 ] [ مریم گلی ]
سلام به همه ی دوستای گلم
واااااای چقدر که خوش گذشت سیزده بدر وای ببخشید دوازده بدر آخه ما ۱۲ رفتیم سیزده بدر(خودم هم نفهمیدم چی شد) این هم عکسام (البته عکسای من و آناهیتا کوچولو)
آنا : دختر شجاع انا کوچولو اصلا نمیترسه ! ( برعکس خاله گلی)
[ شنبه سیزدهم فروردین 1390 ] [ 17:36 ] [ مریم گلی ]
چه میکنه این استقلال
[ چهارشنبه دهم فروردین 1390 ] [ 11:3 ] [ مریم گلی ]
سلام
سال نو مبارک سفره هفت سین خاله این دو تا پسر ها هم بچه های خاله ام هستند. (از چپ به راست *محمد مهدی - خودم - حسین آقا - آناهیتا*)
[ سه شنبه نهم فروردین 1390 ] [ 12:59 ] [ مریم گلی ]
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام امسال هم به خوبی و خوشی گذشت سال جدید رو به همتون تبریک می گم عیدتون مبارک
[ یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 ] [ 12:31 ] [ مریم گلی ]
سلام به همه ی دوستا ی گلم
امروز فیتیله داره میاد شهرمون من هم دیگه باید برم وقتی برگشتم میام مینویسم چه خبر بود [ چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 ] [ 15:48 ] [ مریم گلی ]
سلام سلام هزار و سیصد تا سلام
خوبید خوشید چه خبرا؟؟ وای چقدر هوا سرد شده بابام هم خونه نیست(خیلی دلم واسش تنگ شده) راستی یه خبر اگه گفتید فردا چه خبره؟؟ چی؟؟ میخوایم بریم مسافرت؟؟ نه بابا اول مهریو مسافرت!!! عروسی داریم؟؟ نعععععععععععععععععععععععععععععععععععععع . . . فردا تولد مامانمه می خوام واسش کادو بخرم به نظرتون چی بخرم خوبه؟؟
[ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 18:45 ] [ مریم گلی ]
صندلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی داغ
سلام دخمل پسلا!!!!!!!!!!!!!!
امروز می خواستم یه پست جدید بذارم تا هر چی سوال در مورد من تو دلتون مونده ازم بپرسید. در ضمن جواب هر سوال رو زیر خود کامنت می نویسم امیدوارم بتونم به همتون جواب بدم آخه خودم باید بنویسم منتظرتونم
[ شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 ] [ 13:29 ] [ مریم گلی ]
سلام بچه ها دلم تنگ شده بود گفتم بیام یه سر بزنم دیگه خودم می نویسم کسی نیست کمکم کنه آخه خواهرم دیگه نمیتونه بیاد من باید خودم بنویسم واااااااااااااااااااااای من اصلا باورم نمیشه تابستون داره تموم میشه آخه چراااااااااااااااااااا؟؟ تابستون چقدر خوبه ها حیف که داره تموم میشه
خوب بچه ها این هم عکس شاسخینم که خیلی دوسش دارم گفتم بذارم شما هم ببینید چقدر ناناشه
دیدید چقدر ناناش بود این هم عکس کیفم (خدایی خیلی خوشگله ها)
من عاشق کتاب قصه هستم این کتابمو خیلی دوست دارم میمیرم براش
حال کردین چه عکسای خوشگلی بود بازم میام و از این عکسای ناناز میذارم خیلی حوصلم سر رفته آخه نه آنی هست نه درسا (دختر خالم) صبحی هم فقط با نیایش (دختر داییم) بازی میکردم این قدر ترسو هست که نگو آخه هی در گوشش پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخ میکردم میزد زیر گریه فحلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن بای [ جمعه بیست و ششم شهریور 1389 ] [ 12:10 ] [ مریم گلی ]
سلام دوست جونی!!!!!!!!!!
راستی من همین الان از مسافرت اومدم از بس که تو راه گل پری خوندم به عبارتی مخ خواهرمو پکوندم
من دو سه روزی نبودم خوب اومدین طرفداری کردینا دمتون گرم.......... بچه ها من اصلا حوصله مدرسه رفتن ندارم باید چی کار کنم اگه من نخوام برم مدرسه باید کیو ببینم.... ها!........... دیشب خیلی بد بود آخه آنی(دختر خواهرم:آنا هیتا)خورد زمین دستش شکست
(نخند فعلا بااااااااااااااااااااای بعدا میام عکساشو میذارم
پ.ن: اینام عکسای انی جونم البته این عکس ۷ - ۸ ماهگیشه ( الان خیلی نازتر شده) جهت کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگ آنی جون که تو پیوندام هستش برید.
[ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 23:3 ] [ مریم گلی ]
سلام گلی امروز با نت آشتی کرده با چند تا از عکسای گلی جون آپم ماشالله... ماشالله ..بش بگین.............
[ شنبه بیستم شهریور 1389 ] [ 22:4 ] [ مریم گلی ]
توجه توجه!!!!!!!!
سلام بچه ها : امروز من (خواهر گلی کوچولو)پست جدید میزارم آخه گلی یه خورده ناراحته چون یه نفر خیلی با احساساتش بازی کرده مگه یه دختر کوچولو چی واسه پنهون کردن داره که بخواد بیاد اینجا دروغ بنویسه امروز کلی با گلی صحبت کردم تا راضی شده بیام اینا رو بنویسم
من قبلشم گفتم گلی این وبلاگ رو فقط واسه خودش مینویسه تا شادی هاشو با بقیه قسمت کنه (اگه متوجه نشدین میتونید نظرات پست قبلی رو بخونید) [ شنبه بیستم شهریور 1389 ] [ 17:31 ] [ مریم گلی ]
سلام سلام صدتا سلام
چطور موطورین خوفین من نبودم خوش گذشت ......... . راستش تو این ایام من کلی دعا کردم اره واسه شماهم دعا کردم خیلی هم بهم خوش گذشته راستش فقط قبل از رفتن به مسجد همش غصه میخوردم که اخه چه طوری مردم سه شب قران سر میزنن همش پیش خودم فکر میکردم آخه آدم داغون میشه بخواد نیم ساعت قران رو هینطوری سر بزنه [ جمعه دوازدهم شهریور 1389 ] [ 21:6 ] [ مریم گلی ]
سلاااااااااااااااااااااااام بچه ها من اومدم!!!! براتون چندتا چیز میز تازه گذاشتم نظرتون رو بگین راستی با جوکها حال میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بچه ها تا بعد از شبهای احیا نمییام منو دعا کنید بروبچ نظر یادتون نرها بدو تو نظر سنجی پایین شر کت کن [ سه شنبه دوم شهریور 1389 ] [ 15:2 ] [ مریم گلی ]
سلام دوستای گلم ممنون که به من سر زدید چون من سنم کمه ممکنه نتونم خوب بنویسم پس اگه ممکنه منو کمک کنید دوست داشتم اینجا یه وب درست کنم و هرچی که تو دلمه بنویسم راستش این مطلب هارو من میگم خواهرم مینویسه
[ شنبه سی ام مرداد 1389 ] [ 15:2 ] [ مریم گلی ]
[ پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389 ] [ 16:37 ] [ مریم گلی ]
|
||
| [ طراحی قالب وبلاگ : نایت سلکت ] [ Weblog Themes By : sibtheme ] | ||